#فردا_بدون_من_پارت_591
چہ اسیری کہ ز دنیا شده ام یکسره سیر
من گرفتم تو نگیر
بود یک وقت مرا با رفقا گردش و سیر
یاد آن روز بخیر
نگاهی بہ آنیتا انداخت ودوباره خوند
زن مرا کرده میان قفس خانہ اسیر
من گرفتم تو نگیر
یاد آن روز کہ آزاد ز غمها بودم
تک و تنها بودم
زن و فرزندببستند مرا با زنجیر
من گرفتم تو نگیر
بودم من آن روز از طایفہ درد کشان
بودم ازجمع خوشان
خوشی ازدست برون رفت و شدم لات و فقیر
من گرفتم تو نگیر
ای مجرد کہ بود خوابگهت بستر گرم
بستر راحت و نرم
زن مگیر،وگرنہ شودخوابگهت لای حصیر
romangram.com | @romangram_com