#فردا_بدون_من_پارت_590


"چرت وپرت نخونیا"

سیاوش باذوق گفت:

"ای بہ چشم"

رفتیم نشستیم کہ سیاوش بہ آنیتا گفت:

"عشقم میری یہ تشت بیاری"

باتعجب نگاهش کردیم کہ گفت:

"خب میخوام بزنم روش کہ ریتمش خوشگلتر شہ"

آنیتا باهیجان بلند شدو رفت تو آشپزخونہ و بعد چند لحظہ بایہ تشت برگشت

سیاوش خطاب بہ اهورا گفت:

"بیا دیگہ داداش"

اهورا بااخم ریزی اومد و درست کنارم جا گرفت،طوری کہ کامل چسبیده بود بهم،اخمی کردم کہ،کیارش دستش و دور کمرم حلقہ کردو باحسساسیت من و کشید طرف خودش کہ کمی از اهورا فاصلہ گرفتم

سیاوش:"خب پسرا همتون این آهنگ و شنیدین ،قبلا براتون خونده بودم پس همراهیم کنید"

سیاوش ضرب گرفت و خیره شد بہ کیارش

باهیجان زل زدم بهش کہ شروع کرد

سیاوش:

زن گرفتم و شدم ای دوست بہ دام زن اسیر

من گرفتم تو نگیر


romangram.com | @romangram_com