#فردا_بدون_من_پارت_587

من:"خفہ شو بابا فکر کردی کی هستی؟"

چونمو تو دستش گرفت و محکم فشار داد کہ ازدرد صورتم جمع شد ولی پررو پررو خیره بہ چشماش گفتم:

"چیہ زورت اومده؟

اهورا تو توی زندگیہ من فقط نقش یہ مزاحم نفرت انگیز و داری کہ مانع رسیدنم بہ اهدافم میشہ

ازت متنفرم،مُ...تَ ... نَ...فِ...ر

فهمیدی؟

ازت بدم میاد،وفتی بهم دست میزنی چندشم میشہ،بنظرم نفرت انگیزترین..."

فشار محکمی بہ چونم داد کہ از دردش لال شد

باخشم و صورتی سرخ شده کہ بہ کبودی میزدورگیایی کہ انگار میخواستن از پیشونیش بیرون بزنن و وحشتناکش کرده بودن گفت:

"بہ نفعتہ فک مبارکت و ببندی تا ،تا اطلاع ثانوی مسدودش نکردم"

چونم و ول کرد و بدون کوچیکترین نگاهی بهم از اتاق بیرون رفت

روی تخت کوچیک اتاق نشستم لبم و محکم بہ دندون گرفتم و دستم و روی چونم کشیدم

خدایا یہ صبری بهم بده نزنم این عوضی رو بکشم

اصلا ازبس بهش رو دادم پررو شده

حالا کہ اون نقطہ ضعف من و گرفتہ دستش و هی مانور میده

منم نمیزاره آب خوش از گلوش پایین بره ،اگہ من آرامم کہ انتقامم و ازش میگیرم ،انتقام این روازم و کہ میتونست با کیارش واسم مثل رویاهامون بهترین روزای عمرم باشہ و با وجود اهورا واسم مثل کابوس شده



مانتوم و درآوردم و از اتاق زدم بیرون

romangram.com | @romangram_com