#فردا_بدون_من_پارت_586


عزیــــــزم ،اوخی ،داداش خوشگلم"

پوفی کشیدم کہ ساکت شدو مانتوشو درآورد واز اتاق بیرون زد

شالم و برداشتم و دستی بہ موهام کشیدم

داشتم دکمہ های مانتومو باز میکردم کہ صدای دراومد برگشتم طرف در کہ دیدم اهوراس

بااخم اومد روبروم وایستاد وگفت:



"خوب با کیا جونت دل میده وقلوه میگیری"

متقابلا اخمی کردم وگفتم:

"اصلا حوصلتو ندارم،بهتره تمومش کنی"

اهورا:"آرام تو فکر کردی من بچم؟

فکر کردی نمیدونم چرا گفتی یہ هفتہ وقت میخوای؟

میخوای از شرمن خلاص شی آره؟

ولی کور خوندی!

ببین بهتره امشب دور وبر کیارش نپلکی چون اصلا خوشم نمیاد کسی نزدیک چیزی کہ مال من شہ"

برو بابایی نثارش کردم،کہ بازوم و محکم تو دستش گرفت و فشار داد

اهورا:"آرام اون روی من و بالا نیارا

یہ بار دیگہ میگم وای بہ حالت اگہ امشب دورو برکیارش ببینمت وای بہ حا لت"


romangram.com | @romangram_com