#فردا_بدون_من_پارت_578
شایدجوابم مثبت باشہ"
باتعجب نگاهم کرد وگفت:
"آخہ چطور؟
مگہ تو کیارش و دوست نداری؟"
بدون فکر گفتم:
"مجبورم!"
مهدیہ:"چــــــی؟
یعنی چی؟
چرا مجبوری؟"
دستپاچہ از جام بلند شدم وگفتم:
"ها؟
من کی گفتم مجبورم؟"
خواستم از اتاق برم بیرون کہ مهدیہ دستم وگرفت وگفت:
"کجا میری؟"
من:"میرم پیش عمہ تنهایی خستہ میشہ کارا رو انجام بده "
romangram.com | @romangram_com