#فردا_بدون_من_پارت_568


"آرام؟

تو هنوز آماده نشدی؟"



عمہ چشم غره ای تحویلم داد وگفت:

"ازصبح دارم بهش میگم یکم بہ خودت برس ولی کو گوش شنوا؟"

آرسام:"چیکار دارین خواهرم و همینجوریم خوشگلہ "

لبخندی زدم وچیزی نگفتم کہ مهدیہ اومد سمتم وهمونطور کہ غرمیزد دستم وکشید تا بلند شم برای اینکہ بهش فشار نیاد بلند شدم ،

هدایتم کرد سمت اتاقم و بزور شروع کرد بہ آرایش کردنم بعد تموم شدن کارش گفت:

"حالا خوب شدی دیگہ"

بعد کمی مکث گفت:



"ولی آرام من هنوز باورم نمیشہ اهورا تو فکره ازدواجہ،اونم باکی؟

باتو!"

چیزی نگفتم کہ گفت:

"نکنہ باز دارید مسخره بازی در میارید؟"



بازم چیزی نگفتم کہ گفت:


romangram.com | @romangram_com