#فردا_بدون_من_پارت_566
آنیتا:"چشمم روشن چی میگید شما دوتا؟"
چشم غره ای تحویلش دادم و سیاوشم بلند خندیدو بایہ چشمک گفت:
"حسودمنی تو"
.
.
.
تو پارک نزدیک خونمون نشستہ بودم کہ یهو یکی خودش و پرت کرد کنارم
با اخم سرم و آوردم بالا کہ دیدم اهوراس
من:"تو اینجا چیکار میکنی؟!"
اهورا:"باعموم صحبت کردم ،امشب زنگ میزنہ بہ عمت
فردا میایم خاستگاری!"
بااخم از جام بلند شدم و دست بہ سینہ روبہ روش وایستادم
من:"چی میگی تو؟
فکر کردی اینقدر احمقم کہ بهت جواب مثبت بدم؟"
از جاش بلند شدم و بهم نزدیکتر شد
اهورا:"دراینکہ احمقی شکی نیست،ولی مطمئنم جوابت مثبتہ"
romangram.com | @romangram_com