#فردا_بدون_من_پارت_564


انگار کمی آروم شد

کہ نفس عمیقی کشیدو گفت:

"برو پیش عمت ،نگرانت شده بود"

سری تکون دادم وهمین کہ خواستم برم تو نشیمن دستمو گرفت کہ برگشتم طرفش

کیارش:"خوبی؟"

لبخندی تحویلش دادم وگفتم:

"آره"مردد سری تکون دادودستم و ول کرد کہ رفتم تو نشیمن

سلامی کردم کہ همہ ی سرا برگشت طرفم سیاوش لبخند گنده ای زد وگفت:

"بفرما مریم خانوم اینم آرام خانوم،من گفتم این ورپریده هیچیش نمیشہ نگران نباشید"عمہ بلند شد اومد طرفم وگفت:

"خوبی دخترم؟"

من:"خوبم عمہ،

یکم کار داشتم"

سری تکون داد وگفت: "زهره ترک شدم بچہ چرا گوشیتو جواب نمیدادی؟"

من:"رو سایلنت بود عمہ"

عمہ:"از دست تو آرام ،دلم هزار راه رفت"



مهدیہ:"بیخیال عمہ حالا کہ چیزی نشده"


romangram.com | @romangram_com