#فردا_بدون_من_پارت_563
شایدم واسہ کسی کہ یہ روزی خواهرم بود و الان از هر دشمنی دشمن تره و میخواست بکشتم!
شایدم بخاطر اینکہ بابام کنارم نیست تاسرم و بزارم رو شونش و یہ دل سیر گریہ کنم و
اونم موهام و نوازش کنہ و بگہ کی اشک دخترم و درآورده ولوسم کنہ
واینقدر سربہ سرم بزاره تا همہ ی آدما و کاراشون وفراموش کنم!...
.
.
.
با کیلید درخونہ رو باز کردم و سربہ زیر و متفکر
بعد درآوردن کفشم ،رفتم داخل سرمو کہ آوردم بالا دیدم کیارش روبرومہ
کیارش:"کجا بودی آرام؟
چرا گوشیت و جواب نمیدادی؟"
بہ زور خودش و کنترل میکرد کہ صداش بلند نشہ
من:"تو اینجا چیکار میکنی؟"
بااخمی کہ از بدو ورودم روپیشونیش جا خشک کرده بود گفت:
"جواب من و بده ساعت دهہ وتو تازه اومدی خونہ ،گوشیتم کہ جواب نمیدی"
من:"کیارش ،عزیزم میگم بهت ولی باور کن الان اصلا حوصلہ ندارم"
romangram.com | @romangram_com