#فردا_بدون_من_پارت_561

فقط دیگہ دورو بر من آفتابی نشو ،بهم

زنگ نزن،سعی نکن از طریق شادی

بهم نزدیک شی ،دیگہ برو پی زندگیت شهاب"

از جاش بلند شد و موهام و کہ از مقنعہ بیرون زده بود وفرستاد داخل مقنعم

سرم و کشیدم عقب ویہ قدم ازش فاصلہ گرفتم کہ دستاشو مشت کرد سرش و انداخت پایین آروم گفتم:

"خدافظ"

برگشتم کہ برم کہ باصداش دوباره برگشتم

طرفش

شهاب:"آرام؟"

منتظر نگاهش کردم کہ سرش و آورد بالا با چشمای اشکی زل زد بهم

شهاب:"من ناخواستہ بدترین ظلم و بہ

خودم و خودت کردم وهیچ وقت خودم و

بخاطر اون اشتباهم نمی بخشم،داشتن تو

بزرگترین آرزومہ آرامم،دوست

داشتم،دارم وخواهم داشت



این دنیا کہ واسہ من نبودی امیدوارم

اون دنیا باتو باشم

romangram.com | @romangram_com