#فردا_بدون_من_پارت_559

من:"شهاب مظلوم نمایی و بزار کنار زودترحرفت و بزن چون همونطور کہ خودتم میدونی میخوام هرچی زودتر از شرت خلاص شم"

سری تکون داد وبی مقدمہ گفت:

"میخوام ازدواج کنم"

بی تفاوت ومسلط گفتم :

"خب؟"

باتعجب گفت:

"برات مهم نیست؟"

خودمم متعجب بودم کہ چرا اصلا حساس

نشدم ولی مثل اینکہ بعد کاری کہ اهورا باهام کرده بود همراه باخودم همہ ی

احساسمم و مرده بود

من:"چرا باید برام مهم باشہ؟"

شهاب:"آرام؟!"

سری بہ معنای چیہ تکون دادم وگفتم:



"تا اینجا کشوندیم کہ بهم کارت بدی یا

اینکہ گفتی بیام برات آرزوی خوشبختی کنم ؟"

شهاب:"فقط میخواستم بگم...

من...

romangram.com | @romangram_com