#فردا_بدون_من_پارت_558


دستم و واسہ یکی از ماشینای زرد رنگ تکون دادم و سوار شدم و آدرس و بهش دادم

بعد بیست دقیقہ بہ پارک مورد نظر رسیدم

پول راننده وحساب کردم و بانفس عمیقی و از ماشین پیاده شدم

میتونستم حدس بزنم شهاب کجاست سربہ

زیر بہ طرف قسمتی کہ برای بازیہ بچہ ها بود رفتم و شهاب روی یکی از نیمکتا دیدم

بی هیچ حرفی بافاصلہ کنارش نشستم کہ

سرش و آورد بالا و بالبخند مهربونی گفت:

"سلام عزیزم"

سری تکون دادم و گفتم:

"زودتر هرچی میخوای بگی رو بگو"



شهاب:"دلم برا تنگ شده بود"

باتشر اسمش و صدا زدم کہ گفت:

"باشہ میرم سر اصل مطلب "

نفس عمیقی کشیدوگفت:

"هرچقدرمن برای اینکہ پیشت باشم تمنا

می کنم تو ازم فراری و میخوای زودتر ازشرم خلاص شی"


romangram.com | @romangram_com