#فردا_بدون_من_پارت_548


گرفتم تو دستام وازآشپزخونہ کشیدمش

بیرون در و باز کردم وهلش دادم بیرون وگفتم:

"گورت و گم کن و دیگہ ام برنگرد"

درومحکم کوبیدم وبهش تکیہ دادم

آروم آروم سر خوردم و رو زمین نشستم

باحرص اشکام و کہ تند تند از تو چشمام قل

میخوردن و روی گونہ هام میرختن و

پاک کردم ودستام وتوموهام مشت کردم ومحکم کشیدم

***********************

من:" عمہ چرا اینقدر زود برگشتی؟"

عمہ:"نگران تو بودم دخترم"

زیرلب گفتم:

"کاش نمیرفتی عمہ"

عمہ:"چی؟"

من:"میگم لازم نبود بخاطر من اینقدر زود برگردی"

عمہ:"حالا کہ برگشتم ،توام کہ دیدم خیالم راحت شد"

از رو تخت بلند شدم وهمونطور کہ بہ سمت در میرفتم گفتم:


romangram.com | @romangram_com