#فردا_بدون_من_پارت_537

فکر کردی من خیلی خوشحالم کہ همچین کاری کردم؟ خیلی خوشحالم کہ دیشب و باتو گذروندم ؟واسہ من دختر زیاده،تو

خیابون پر دختره یہ اشاره کنم همہ دراختیارمم،خیلی خودت و دست بالا گرفتی"

من:"دختر واست زیاده ولی همونطور کہ خودتم گفتی دخترای خیابونی"

دستی بہ موهاش کشید و خواست دوباره بیاد

طرفم کہ باجیغی گفتم:

"کری مگہ؟بهت میگم نزدیکم نشو،طرفم نیا"

با انزجار بهش نگاه کردم و ادامہ دادم

"ارت چندشم میشہ "

پوفی کشید وبا نگاهی بہ پام گفت:

" شیشہ رو دربیارمنم برات باند بیارم پات و ببندم"

بی هیچ حرف دیگہ از اتاق بیرون زد

کمی پام و بالا آوردم و بی هیچ ملایمتی

شیشہ رو از توش بیرون کشیدم

بی توجہ بہ خونی کہ از پام میومد از اتاق

بیرون زدم و لنگون از پلہ ها پایین رفتم



باید بہ آرسام زنگ میزدم ،باید همہ چی و

بهش میگفتم ،من تنهایی نمیتونم

romangram.com | @romangram_com