#فردا_بدون_من_پارت_538
گوشی و تو دستم گرفتم و با دستای لرزونم کہ ناشی از عصاب داغونم بود شماره ی آرسام وگرفتم
ولی هرچی بوق خورد کسی جواب نداد،دوباره شمارش و گرفتم کہ همون
لحظہ اهورا با جعبہ کمک های اولیہ ازآشپزخونہ بیرون اومد
باتعجب نگاهی بہ من و گوشی و تو دستم
انداخت وهمونطور کہ باقدمای بلند و صورتی خشمگین بہ طرفم میومد گفت:
"بہ کی زنگ میزنی احمق؟"
گوشی و ازدستم کشید و تماس و قطع کرد
اهورا:"بہ کی زنگ میزدی؟ "
چیزی نگفتم کہ صدای بلندی ادامہ داد
"باتوام لالی مگہ؟بہ کی زنگ میزدی"
من:"بہ آرسام "
دستم و دراز کردم تا گوشی و ازدستش بکشم
ولی دستش و برد عقب تروگفت:
"فکر کردی حرفت و باور میکنہ؟"
من:"منظورت چیہ؟"
اهورا:"بہ آرسام میگم تجاوزی در کار نبود با خواست دونفرمون بود اگہ نمیخواست کہ
romangram.com | @romangram_com