#فردا_بدون_من_پارت_536




اهورا کلافہ بہ طرف دیگہ رفت کہ منم

دنبالش رفتم،با احساس سوزش کف

پام سرم وآوردم پایین کہ دیدم رو شیشہ ها وایستادم



چشمام و با دردبستم کہ یهو اهورا گفت:

" چیشدی؟خوبی؟

حواست کجاست آخہ؟"

با بدترین حالت ممکن نگاهش کردم و

لنگ لنگون بسمت تخت رفتم

هہ میگہ حواست کجاست؟!





داشت میومد طرفم کہ گفتم:

"نزدیک من نشو فهمیدی؟"

اهورا:"خفہ شو بابا،هی من هیچی نمی

گم هی تو زبون درازی میکنی


romangram.com | @romangram_com