#فردا_بدون_من_پارت_532


با درد وحشتناک زیر دلم از خواب بیدارشدم،باتعجب بہ اطرافم نگاه کردم و وقتی اهورا رو کنارم دیدم ،دنیا رو سرم آوار شد

خدایا یعنی خواب نبودم؟

یعنی اون اتفاقا یہ کابوس وحشتناک نبودو واقعا دیشب بہ من تجاوز شده بود؟

نہ خواب دیدی آرام،درستہ ازاهورا بدت میاد ولی بی انصاف نباش اون اونقدرام نامردنیست

بااین فکر پیراهن اهورا رو کہ بغلم افتاده بود و چنگ زدم و پوشیدمش و سریع پتو رو از رو هردومون کنارزدم کہ اهورا تکونی خورد وخواب آلود گفت:

"بزار بخوابم ترنم"

بی توجہ بهش پتو رو کنار زدم ؛

لکہ قرمز رنگ خون رو ملحفہ ی سفید رنگ بهم دهن کجی می کردو این یعنی...

محکم موهام وکشیدم و با چشمایی خونبار بہ اهورای غرق خواب خریده شدم ومحکم با مشتام کوبیدم

پشتش کہ وحشت زده از خواب بیدار شد و روتخت نشست

برگشت طرفم و با تعجب و چشمای گرد شده نگاهی بہ من و خودش انداخت

اهورا:"چیشده آرام؟

این چہ وضعیہ؟"

بااین حرفش حرصی تر شدم ومشتام ومحکم رو سینہ هاش فرود آوردم و باجیغ گفتم:

"زهرمارو آرام،بمیری الهی ،کثافت زندگی وبہ ... کشیدی،خدالعنتت کنہ آشغال خدالعنتت کنہ نامرد ،زندگیم و نابود کردی"

مچ دستام و محکم گرفت وگفت:

"بهت میگم این چہ وضعیہ؟چرا دیوونہ شدی؟"


romangram.com | @romangram_com