#فردا_بدون_من_پارت_530
باگاز ریزی از لبام دل کندوسرش و فرو
کرد تو گردنم
من:"نکن اهورا،نکن دیوونہ"
باچندش خودم و کشیدم عقب
ومحکم دستم و رو لبام کشیدم عصبی هلم داد
روتخت و سریع روم خیمہ زد
یقم و تو دستاش گرفت و بہ دوطرف کشید کہ از وسط جر خورد
باوحشت نگاهش کردم و گفتم:"نہ!"
اهورا:"اینقدر مقاومت نکن بزار هردومون
حال کنیم، فکر کن کیارش جونتم"
بلند زد زیرخنده و بی توجہ بہ اشکام تند تند روی گونم میرخت دستش برد سمت پام
دستم و گذاشتم و رو دستش و باالتماس و
چشمای اشکی گفتم:"نہ"
romangram.com | @romangram_com