#فردا_بدون_من_پارت_529

"ولی تو واسہ منی فقط مــــن"



باصدای بلندی داد زد

"فهمیــــــدی؟"

از ترس بہ سکسکہ افتاده بودم و نتونستم

چیزی بگم،بلند تر از قبل فریاد زد

"فهمیــــــــدی آرام؟فهمیدی؟

نمیزارم دیگہ سرانگشتاشم بهت بخوره،میکشمش،اول اون و بعد تورو و

بعدم خودم و بہ خـــدا میکشم

آرام،فهمیــــدی؟"

باترس سرم و تکون دادم و بی اراده گفتم:

"تومستی!"

اهورا:"من مستہ توام"

باتموم شدن حرفش سرش وجلو آوردوقبل اینکہ بتونم تکون بخورم لباش و محکم رو لبام گذاشت

سرم و کشیدم عقب کہ با دندونش محکم

لبام و کشید و اجازه نداد ازش جداشدم



یہ دستشو گذاشت پشت گردنم و محکمتر از قبل لبام و بوسید کہ طعم خون و تو دهنم حس کردم

romangram.com | @romangram_com