#فردا_بدون_من_پارت_528
یهو گوشی و محکم پرت کردو کوبوند بہ دیوار
کہ جیغ آرومی کشیدم وکمی پریدم بالا
اهورا:"عِہ شکست!
حالا چجوری بهش بگی بیاد نجاتت بده؟"
با ترس نگاهش کردم وچیزی نگفتم کہ
دستش و گذاشت رو صورتم وگفت:"ترسیدی؟
عزیزم نباید از من بترسی ،من تنها کسی هستم کہ اذیتت نمی کنہ"
نوازش وار دستش و رو صورتم کشید وگفت:"میدونی چقدر عذاب کشیدم وقتی هرلحظہ
شمارو فیس تو فیس و بغل هم دیدم؟
خیلی سعی کردم بهت نزدیک شم ولی تو
چیکار کردی؟
هرروز ازمن دورتــــــر ودورتــــرشدی عوضش"
اخمی کردم بالحن وحشتناکی ادامہ داد
"روزبہ روز بہ اون عوضی نزدیک و نزدیک تر شدی"
حرصی هلم دادرو تخت وگفت:
romangram.com | @romangram_com