#فردا_بدون_من_پارت_527

سرعتم و بیشتر کردم

با دو بہ طرف اتاقم رفتم و خودم و پرت

کردم داخل خواستم درو ببندم کہ دستش

وگذاشت رو در هلش داد

محکم درو هل دادم کہ ببندمش ولی زور من کجا و زور اون نره خر کجا؟

با یہ فشار کوچیک درو باز کرد کہ محکم خوردم زمین



?با درد چشمام و بستم ولی خیلی زود چشمام و باز کردم،باترس بہ اهورایی کہ آسہ آسہ

بہ طرفم میومد خیره شدم

با یہ جهش از جام بلند شدم وگوشیم و برداشتم

قفلش و باز کردم و اسم کیارش و لمس

کردم همین کہ خواستم تماس و متصل کنم ،گوشی از دستم کشیده شد نگاهی بہ



گوشیم کہ دست اهورا بود انداختم و خواستم

سریع از کنارش ردشم کہ مچ دستم وگرفت وبلند زد زیر خنده وباوحشت نگاهی بہ اهورا

کہ با همیشہ متفاوت بود انداختم

کہ گوشی و جلو چشمم تکون داد و گفت:"میخوای بہ کیارش جونت زنگ بزنی؟

بہ اون پسره ی ریغو؟"

romangram.com | @romangram_com