#فردا_بدون_من_پارت_526
تقلا کردم کہ از بغلش بیرون بیام ولی
بهم اجازه نداد
من:"اهورا؟"
اهورا:"جانم عشقم؟"
ای خدا این احمق من و با ترنم اشتباه گرفتہ
من:"اهورا من آرامم ترنم نیستم ولم کن"
بلند خندید وگفت:
"میـــدونم"
یہ لحظہ دستش شل شد کہ فرز از بغلش
بیرون اومدم کہ یهو اونم از جاش بلند شد
باترس نگاهی بهش انداختم و همونجور کہ نگاهم بہ چشمای قرمزش بود عقب عقب رفتم
من:"میخوای چیکار کنی؟"
اهورا:"میخوام...یہ کوچولو خوش بگذرونیم"
من:"وایستا سرجات نیا جلو اهورا باتوام نیا احمق"
یهو برگشتم و با دو بہ طرف پلہ ها رفتم از
صدای قدماش میشد فهمید کہ دنبالمہ ،وسط
پلہ ها یهو لباسم کشید کہ جیغی کشیدم
romangram.com | @romangram_com