#فردا_بدون_من_پارت_525
زهرماری بره"
همین کہ برگشتم یهو دستم محکم کشیده
شد کہ با آخ آرومی افتادم توبغلش
با چشمای گرد شده گفتم:
"چیکار میکنی؟"
خواستم بلندشم کہ دستش و محکم دور کمرم حلقہ کرد وگفت:
"نــــــرو"
بااخم دستم و گذاشتم رو دستش تا از حصار دستش آزاد شم ولی دستش و محکم تر دورم حلقہ کردو سرش و فرو کرد تو گردنم
خودم و کشیدم عقب وگفتم:
"چیکار میکنی اهورا؟
ولم کن دیوونہ ولم کن"
بی توجہ بہ حرفم دوباره سرش و تو گردنم
فرو کرد بوسہ ی ریزی رو گردنم نشوند
با ترس دوباره خودم و کشیدم عقب کہ
حرصی گفت:
"اینقــــدر وول نخـــور"
romangram.com | @romangram_com