#فردا_بدون_من_پارت_524


رو مبل وگفتم:

"خوبی تو؟

چرا همچین شدی"

نگاهی بهم انداخت کہ متوجہ ی قرمزی بیش از حد چشماش شدم

اهورا:"خوب نیستــــم"

همین کہ این جملہ ازدهنش بیرون اومد بوی گند مشروب بہ مشامم خورد

باحرص محکم با دستم کوبیدم توسرش و گفتم:

"تومستی احمق؟"

خواستم برم آشپزخونہ کہ یہ چیزی براش بیارم ومستی از سرش بپره

آخہ یکی نیست بهش بگہ چرا اومدی

اینجا ؟میرفتی خونہ ی یکی از دوستات دیگہ

پوفی کشیدم و همین کہ اولین قدم و

برداشتم بلندوکشیده گفت:

"کــــجـــــــا؟"

برگشتم طرفش کہ دیدم هی از بالا تا پایینم وبا چشم رصد میکنہ،تازه فهمیدم جلوی این بی جنبہ ی مست با لباس خوب وایستادم

دیگہ نمی شد کاریش کرد بیخیالش شدم وگفتم:

"میرم یہ چیزی بیارم کوفت کنی اثر اون


romangram.com | @romangram_com