#فردا_بدون_من_پارت_521

من:"هوم؟"

اهورا:"میگم جدی کیارش بعد از اومدن

عمت میاد خاستگاریت؟"

من:"آره !"

اهورا:"زود نیست؟"

من:"دیرم هست"

با حرص مشهودی دنده رو عوض کرد وگفت:

"توام کہ بدت نمیاد از خداتہ"

من:"معلومہ کہ از خدامہ کی بهتر از کیا

همہ جوره عالیہ،مهمتر ازهمہ باهاش حس

خوبی دارم

میدونی اهورا؟...

نزاشت حرفم و ادامہ بدم و گفت:

"ساکت شو ،نمیخوام بدونم"

با تعجب نگاهش کردم وگفتم:

"دیوونہ"

پاش و روی پدال گاز فشار داد و چیزی

نگفت بعد یہ رب رسیدیم دم درمون

romangram.com | @romangram_com