#فردا_بدون_من_پارت_520
"لنگہ ی همیدشما دوتا"
من:"خدا نکنہ!"
چنددقیقہ ساکت بودیم کہ یهو ترنم گفت:
"وا اهورا چرا اینوری میریم؟
آرام و یادت رفت باید اون برسونیم"
اهورا:"اول تو رو میرسونم"
ترنم:"وا!
خونہ ی آرام کہ نزدیکتر بود!"
اهورا:"اونورا کار دارم"
ترنم آهانی گفت و دیگہ ادامہ نداد
بعد اینکہ ترنم و رسوند رو بہ من گفت:
"بیا جلو آرام"
من:"بیخیال اهورا حال ندارم"
اهورا:"بیا دیگہ اونطوری حس خوبی ندارم"
پوفی کشیدم و زیر لب فشی بہ اخلاق
مضخرفش دادم و رفتم جلو نشستم
اهورا:"آرام؟"
romangram.com | @romangram_com