#فردا_بدون_من_پارت_516
آنیتاچونہ ی سیاوش وگرفت تو دستش و همونطور کہ بالبخند بهش خیره شدم بود گفت:
"حسود!
شوهرمن خیلیم بانمک و بامزس"
سیاوش خرکیف لبخند گنده ای زد و بعد
اینکہ لپ آنیتا رو بوسید رو بہ من گفت:
"خوردی؟
حالا هستش و تف کن"
چپکی نگاهش کردم و دهنم و باز کردم تا
جوابش و بدم کہ کیارش باعجلہ اومد
طرفمون و گفت:
"بچہ ها من باید برم حال یکی از بیمارم بد شده
شرمنده"
من:"عِہ بد شد کہ!"
romangram.com | @romangram_com