#فردا_بدون_من_پارت_499
آی آی ولم کن"
اهورا گوشش و ول کرد وگفت:
"اگہ یہ بار دیگہ نزاری حرفشون و بزنن من میدونم و تو "
مهراد:"باشہ باشہ
هاپوی بد اخلاق "
اهورا کہ داشت برمی گشت بشینہ با این
حرفش برگشت و تهدید وار نگاهش کرد کہ مهراد سریع بہ طرف دیگہ خیره شد
بعد اینکہ اهورا سرجاش نشست
آرزوجون دوباره بہ مهدیہ گفت:
"نگفتی دخترم"
مهراد:"آخہ من نمیزاشتم کہ اینقدر بیشعورم هی میپرم بین حرفتون"
اهورا محکم با کف دستش کوبوند رو
پیشونیش و کلافہ گفت:
"وای
دو دقیقہ خفہ خون بگیر بچہ"
آرزوجون و عمو رضاهم همچین چپ چپ
نگاهش کردن کہ خود بہ خود نیش منم بستہ شد
مهدیہ:"خب من نمیتونم بگم!"
romangram.com | @romangram_com