#فردا_بدون_من_پارت_497
دو دقیقہ دندون رو جیگر بزار ببینیم قضیہ چیہ،هی طلاق طلاق میکنی"
مهراد بہ حالت فرضی زیپ دهنش و کشید وگفت:
"آ...آ من دیگہ چیزی نمی گم"
آرزوجون روبہ مهدیہ گفت:
"بگو دخترم،خجالت نکش مشکلت چیہ کہ
دکتر گفتہ نباید مسافرتت بری"
یهو مهراد گفت:
"پول نداره!"
برعکس عمو رضا و آرزوجون و اهورا کہ
چپ چپ نگاهش کردن من آروم خندیدم
مهرادم با دیدن صورتای عصبیشون بہ
مبل تکیہ داد وبا غرغر گفت:
"خب وقتی پول نداشتہ باشی مسافرتم
کنسل میشہ دیگہ"
عمو رضا محکم و حرصی اسمش و صدا زد کہ گفت:
"باشہ بابا جون اصلا من دیگہ حرف نمیزنم
بعدا میاید میگید مهراد تورو خدا حرف بزن، تورو خدا فقط یہ کلمہ بگو پسرم،توروخدا دوباره شیرین زبوناییت و شروع کن ولی من
دیگہ حرف نمیزنم،گفتہ باشم ،اصلا اصرار
romangram.com | @romangram_com