#فردا_بدون_من_پارت_488


"معلومہ!"

باتعجب گفتم:

"چیزی گفتید؟"

عمورضا:"نہ ،نہ چیزی نگفتم"

آرزوجون:"آرام جان یہ درخواستی ازت داشتم"

ابرویی بالا انداختم وگفتم:

"بفرمایید"

لبخندی زد و اومد کنارم جا گرفت

آرزوجون :"این چند وقتی کہ عمت

نیست ،بیا پیش ما بمون هم خیال ما

راحت میشہ هم خودت تنها نیستی"

پامو ازروی اون یکی پام برداشتم،بالبخند گفتم:

"شما خیلی مهربونید آرزوجون

ولی من خونہ ی خودمون راحت

ترم ،تنهاییم واسم سخت نیست ،خیالتون راحت"

آرسام رو بہ آرزوجون اضافہ کرد

آرسام:"مامان ،ما نمیزاریم آرام تنها


romangram.com | @romangram_com