#فردا_بدون_من_پارت_489
بمونہ،میاد خونہ ی ما "
مهدیہ :"وای آره خیلی خوبہ"
من:"من هیجا نمیرم ،چرا اینقدر نگرانید ؟
اولین بار نیست کہ تنهام"
صدای چرخش کیلید توی دراومد و بعد
اون صدای قدمایی کہ باعث شد همہ بہ
برگردیم طرف اهورا کہ همونجور کہ سوت میزد و سوئیچ و تو
دستش میچرخوند وارد نشیمن شد
سلام بلندی کرد و سرخوش بہ طرف
مهدیہ رفت وگفت:
"بہ بہ ببین کی اینجاست"
بانگاهی بہ آرسام گفت:
"خوش اومدید"
بعد اینکہ صورت مهدیہ رو بوسید با آرسامم
romangram.com | @romangram_com