#فردا_بدون_من_پارت_480
من:"خب چیکار کنم!"
مهدیہ:"خب خره توام دعوتی دیگہ"
من:"خب؟
حتماتوام میخوای من فردا قضیہ ی بارداریت رو بہ بقیہ بگم آره؟ "
مهدیہ:"قربون آدم چیز فهم"
چشمکی زدم و گفتم:
"قضیہ رو حل شده بدون آبجی"
مهدیہ"چاکریم"
من:"مابیشتر"
بلند خندیدوگفت:
"پاشو بریم پیش پسرا"
رفتیم تو آشپزخونہ کہ بہ مهدی گفتم یہ لیوان آب بهم بده
لیوان آبو داد دستم کہ همون لحظہ صدای زنگ در اومد باتعجب گفتم:
"منتظر کسی بودید؟"
آره ای گفت و رفت بیرون ،لیوان آب و سر کشیدم بعد شستن لیوان رفتم بیرون کہ دیدم کیارش اومده
لبخند خوشحالی زدم وگفتم:
"کـیــا؟!"
romangram.com | @romangram_com