#فردا_بدون_من_پارت_474
باچشمای گرد شده نگاهش کردم و زیرلب گفتم:
"خداشفات بده"
اهورا ولی بی توجہ بہ حرفم گفت:
"موهاشو!
وای چشماشو!
شبیہ قورباغہ شدی"
قیافم وکج و کولہ کردم وگفتم:
"هههہ چقدر بانمکی تو!درضمن اسم خودت و رومن نزار قورباغہ ی زشت!"
یهو اخمی کرد و گفت:
"لیاقت نداری بہ روت بخندم پررو میشی"
برو بابایی نثارش کردم کہ بااخم گفت:
"چرا آماده نشدی ؟ مگہ مهدیہ بهت نگفت ساعت شیش میام دنبالت؟"
چیزی نگفتم کہ حرصی گفت:
"چرا برو بر من و نگاه می کنی ؟ برو آماده شو بریم دیگہ"
درحالی کہ رو مبل رو برویی تلویزیون می نشست باغر گفت:
"حالا دوساعت طول میکشہ تا آرایش کنہ!"
ریلکس کنترل تلویزیون برداشت وروشنش کرد،کانال و عوض کردو روی شبکہ ای کہ فوتبال بارسا رو گذاشتہ بود مکث کرد و گفت:
romangram.com | @romangram_com