#فردا_بدون_من_پارت_444
برگشتم طرف مهدیہ و بااخم گفتم:
"داداشم و اذیت کنی من میدونم و تو"
ترنم اهورا رو صدا زد کہ اهورا سریع رفت پیشش
ژستی خاصی گرفتم بالحن اهوراشروع کردم بہ حرف زدن
من:"مهدیہ
آرسام واسہ خانواده ی ما از هرچیزی باارزش تره نمیخوام هیچ وقت ناراحتش کنی فهمیدی؟"
آرسام نگاهی بہ پشتم انداختم وبلند زد زیر خنده
مهدیہ ام باخنده ی ریزی گفت:
"خیالت راحت،آرسام واسم باارزش ترین کسیہ کہ دارم "
اهورا:"هِی مهدی"
باصدای اهورا کہ خیلیم خشن بہ نظر میرسید
یهو برگشتم عقب کہ برعکس تصورم کہ فکر می کردم باقیافہ ی عصبیہ اهورا مواجہ میشم
دیدم داره بالبخند نگاهم می کنہ باتعجب ابرویی بالا انداختم کہ چشمکی تحویلم داد
دیگہ چشمام بیشتر از این گشاد نمیشد اینم مشکل داره ها
نہ بہ اینکہ تو مراسم رم کرده بوده و هرلحظہ چشم غره تحویلم می داد نہ بہ الان کہ چشمک می زنہ
romangram.com | @romangram_com