#فردا_بدون_من_پارت_443

"خیلی بیشعوری آرام"

بااخم گفتم:

"خُب راست می گم دیگہ"

از گوشہ چشم نگاهی بہ آرسام انداختم و باحسودی ادامہ دادم

"هیچی نشده من و فراموش کرده"



آرسام دستم و کشید کہ پرت شدم تو بغلش،محکم فشارم داد وگفت:

"آرام من داره حسودی می کنہ آره؟"



ازبغلش بیرون اومدم وگفتم:

"تو حسودی کردن داری آخہ شِتِره؟!"

آرسام لپم و کشید گفت:

"کاملا مشخصہ کہ حسودی نمی کنی"

چشم غره ای تحویلش دادم کہ با اهورا زدن زیر خنده

دوباره من و کشید تو بغلش و گفت:



"حسود منی تو"

خندیدم ازبغلش بیرون اومدم

romangram.com | @romangram_com