#فردا_بدون_من_پارت_442
مهدیہ خندید کہ اهورا گفت:
"آفرین دختر خوب ،همیشہ بخند "
پیشونیہ مهدیہ رو بوسید وبعد اون مردونہ آرسام و بغل کرد
اهورا:"آرسام مهدیہ واسہ خانواده ی ما از هرچیزی باارزش تره،نمیخوام هیچ وقت ناراحتش کنی فهمیدی؟"
آرسام سری تکون داد وگفت:
"خیالت راحت ،مهدیہ واسم باارزش ترین کسیہ کہ دارم"
من:"هِی آرسام"
آرسام:"اوه حواسم بہ تو نبود"
اخمی کردم کہ هرسہ تاشون زدن زیر خنده
اهورا ضربہ ای بہ شونہ ی آرسام زدو گفت:
"خوشبخت بشید"
وکمی فاصلہ گرفت و بہ من نگاه کرد فکر کنم الان دیگہ نوبت منہ
بااخم از کنار آرسام رد شدم رفتم پیش مهدیہ بغلش کردم
من:"بالاخره داداشم و دزدیا"
مهدیہ از بغلم اومد بیرون گفت:
romangram.com | @romangram_com