#فردا_بدون_من_پارت_441

عمہ بعد اینکہ دوباره دوتاییشون و بغل کرد با یہ چشم غره بہ من گذاشت و رفت



لبخندی بہ روشون زدم وهمین کہ دهن باز کردم چیزی بگم

یهو سروکلہ ی خروس بی محل اهورا خان پیدا شد ،مهدیہ رو بغل کردوگفت:

"خوشبخت بشی آبجی کوچیکہ

۷دلم واست تنگ میشہ"

یهو مهدیہ زد زیر گریہ وگفت:

"دل منم واست تنگ میشہ اهورا"

اهورا آروم مهدیہ رو ازخودش دور کرد و شونہ هاش گرفت تو دستاش



اهورا:"آ آ خواهر کوچولوی من و گریہ می کنی؟

دیگہ باید دست از لوس بازی برداری ،آرسام مثل من نیست کہ نازت و بخره ها"

آرسام:"چی میگی تو داداش ؟

من نوکرشم هستم"

اهورا:"میدونم پسر شوخی کردم"

اهورا اشکای مهدیہ رو پاک کرد وگفت:

"دیگہ نبینم گریہ کنیا!

این شوهرتم اذیتت کرد بگو ادبش کنم"

romangram.com | @romangram_com