#فردا_بدون_من_پارت_431

عرفانہ:"تو چرا نشستی آرام خیر سرت خواهر دومادی"

من:"میام الان تو برو"

آنیتا روبہ کیارش گفت:

"بہ این باشہ اصلا نمیاد تو زود بیارش کیا"

کیارش:"تو برو برقص منم زودی با آرام میام"



سری تکون داد و باهم بہ سمت پیست رقص رفتن



داشتم بہ بچہ ها نگاه می کردم کہ کیارش سرش و آورد نزدیک گوشم و گفت:

"ماهم بریم؟"

نگاهی بہ کیارش کردم کہ با ذوق هی بہ من و هی بہ پیست نگاه میکرد

لبخندی زدم و گفتم :

"بریم"

سریع از جاش بلند شدو دستم و گرفت کہ برگشتم طرف ترنم و اهورا وگفتم:



"شما نمیاید؟"

اهورا:"فعلا نہ!"

ترنم:"اهورا پاشو بریم من میخوام برقصم

romangram.com | @romangram_com