#فردا_بدون_من_پارت_430
"اَه مهراد نری پیش اونا"
مهراد :"پس برم پیش کی؟
تو یہ دختر خوشگل نشونم بده من میرم پیش اون"
آنجلا اشاره ای بہ دختر میز بغلیمون کہ خواهر یکی ازدوستای آرسامم بودکردوگفت:
"اون چطوره؟"
مهراد لبخندی زد و لپ آنجلا رو کشیدوگفت:
"زنداداش یکی یدونہ ی خودمی تو"
و خوشحال رفت طرف دختره چیزی بهش گفت بعد اینکہ دختره سری بہ معنای باشہ تکون داد روبروش نشست
دخترنازی بود موهای عسلی رنگش و ساده دورش ریختہ بود و لباس قهوه ای بلندی پوشیده بود توی صورتش چشمای آبیش بیشتر از هرچیز دیگہ جلب توجہ میکردو جالبیش این بود کہ رنگ چشماش هم رنگہ کت مهراد بود بهش میخورد 18سالش باشہ و خیلیم ساده بودطوری کہ حتی رژم نزده بود ولی درعین حال خیلی ناز بودمن کہ خیلی ازش خوشم اومده بود
باصدای آنیتا کہ می گفت پاشید بریم برقصیم چشم از مهراد و اون دختر گرفتم
بچہ همہ پاشدن غیر از من و کیارش وترنم و اهورا
عرفانہ:"چرا نشستید پس پاشید دیگہ"
ترنم گفت:"شما برید ماهم یکم بگذره میایم"
romangram.com | @romangram_com