#فردا_بدون_من_پارت_432
دیگہ تحملم تموم شده"
باتموم شدن حرفش سریع از جاش بلند شد و منتظر بہ اهورا نگاه کرد اهورا نگاهی بہ ماسہ تا کہ منتظر نگاهش میکردم انداخت وازجاش بلند شدو گفت :
"بریم"
وقتی بہ پیست رسیدیم بہ کیارش نزدیک تر شدم و آروم شروع بہ رقصیدن کردم
کیارشم بالبخند جذابی دستاش و ازهم باز کردو آروم و مردونہ همراهیم کرد
آهنگ بعدی ریتم آرومی داشت همہ ی زوجا بہ هم نزدیک شدن تو بغلم هم مشغول رقصیدن شدن
کیارش ابرویی بالاانداخت و بهم نزدیک شد
دستام و دور گردنش قفل کردم کہ دستاشو محکم دور کمرم حلقہ کرد اخمی کردم و همونطور کہ هماهنگ با کیارش تکون می خوردم گفتم:
"آرومتر بابا،خفم کردیا"
حلقہ ی دستاشو محکم تر کردوگفت:
"دوست دارم،مال خودمی،دلم می خواد"
باخنده گفتم:
"خیلی پرو شدیا ،بہ آرسام میگم حسابتو برسہ"
romangram.com | @romangram_com