#فردا_بدون_من_پارت_425

کیارش:"خوبی تو؟"

من:"آره!

کاری داشتی؟"

کیارش:"آره عمم اینا اومدن بیا بریم یہ سلامی بکنیم و بیایم "

قیافم وجمع کردم و گفتم:

"دخترعمتم هست؟"

خندید ودماغم کشید

کیارش:"قیافشو ،بلہ هست"

من:"اَه کیا من ازش بدم میاد"

کیارش:"بیا بریم پیششون زود برمیگردیم"

من:"باشہ بریم"



دستم و دور بازو هاش قفل کردم و همقدم باهم رفتیم سمت عمش و دختر عمش

وقتی بهشون رسیدیم لبخندی زدم وگفتم:

"سلام خوش اومدید"

عمہ ی کیا:"سلام دخترم مبارک باشہ عزیزم "

من:"ممنون ،ایشالا قسمت کتی جون(دخترعمہ ی کیا) "

لبخندی زد کہ گفتم:

romangram.com | @romangram_com