#فردا_بدون_من_پارت_394


منم کہ پررو گفتم شما باکتاباتون برج درست کرده بودیدو جلوتونو نمیدید بعد بہ من میگید؟

اونم باحرص گفت

خیلی پررویی

خلاصہ یہ چیز اون می گفت دو چیز من ویکی هم کہ بہ غلط کردن افتاده بود آخرش اومد بہ هیراد گفت

من دوستم و هل دادم تقصیر اون نبود ببخشید

اینجوری دعوامون تموم شد"

من:"شمارشو نداد"

آنجلا:"نہ ولی بعدا فهمیدم هم دانشگاهی هستیم

آخرای ترم بود کہ شمارشو بهم داد و بعدشم کہ یہ مدت دوست بودیم و بعد ازدواج کردیم"

من:"چہ باحال"

ترنم:"آره خیلی باحالہ"

آنجلاباخنده گفت:

"توام کہ فقط حرفای آرام و تایید میکنی"

ترنمم و خندیدوگفت:

"آرام دیدی گفتم

نہ پول مهمہ،نہ قیافہ مهمہ،نہ هیکل مهمہ"

من:"آره فقط کتاب و یہ دوست خوب مثل ویکی مهمہ"


romangram.com | @romangram_com