#فردا_بدون_من_پارت_386


هولزده سرم و آوردم بالا کہ دیدم آرسام بیخیال داره با هیراد حرف میزنہ

مهدیہ آروم خندیدوگفت:

"چہ جذبہ ای داره شوورم کہ اینطور ترسیدی ایـــــــول

ولی دیدی گفتم داشتین یہ کاری میکردین"

وشگون دیگہ ای ازپاش گرفتم وگفتم:

"خفہ شو مهدی"

مهدیہ دستی بہ پاش کشیدوگفت :

"الهی بمیری من ازدستت خلاص شم آرام"

مهرادکہ داشت باسیاوش حرف میزد برگشت طرفمون وروبہ مهدیہ گفت:

"دلت میاد دختر بہ این خوشگلی بمیره؟"

مهدیہ چشم غره ای تحویلش دادو

گفت:

"آرام هم سن خواهرتہ میخوای اینم مخ کنی"

مهراد:"اونجایی کہ من بودم این چیزا طبیعیہ"

آروم خندیدم وگفتم:

"وای مهدی مهراد کپیہ خودتہ"

مهدیہ باقیافہ ی جمع شده بہ مهراد نگاه کردوگفت:


romangram.com | @romangram_com