#فردا_بدون_من_پارت_384
کیارش:"صد درصدتو این کہ شکی نیست ولی نمیخوام
بی روح بہ نظر برسی"
من:"اوف باشہ"
کیارش نشستہ بود روتخت و بادقت بہ آرایش کردنم خیره شده بود،رژ صورتیمو برداشتم کہ یهو کیارش گفت:
"نہ، اون نہ "
برگشتم طرفشو گفتم:
"ها؟"
باشیطنت چشمکی زدوگفت:
"صورتیہ رو نزن قرمزه رو بزن اون خوشگلتره "
چشم غره ای تحویلش دادم وگفتم:
"برو بابا"
کیارش:"قرمزه رو بزنا"
من:"نہ صورتیہ بهتره"
اخم ریزی کرد و از جاش بلند شدو رژ قرمزمو از رو میز آرایشم برداشتم وبعد باز کردن درش چونم و گرفت تو دستشو خم شد رو صورتم
من:"چیکار میکنی کیا؟"
کیارش:"هـیــــــس"
ساکت شدم کہ آروم و بادقت رژم و روی لبم کشید بعد تموم شدن کارش رفت عقب و بادقت بهم نگاه کرد
romangram.com | @romangram_com