#فردا_بدون_من_پارت_382


من:"عِہ کجا کار داری؟

دیرنیای مهدیہ ناراحت میشہ"

آرسام:"شرکت کار دارم زود میام نگران نباش ،فقط اومدم بگم کیارش پایین منتظرتہ"

من:"باشہ برو خدافظ"

سری تکون داد و بایہ خدافظ از اتاق بیرون رفت

اوووف کیارش اینجا چی میخواد آخہ؟

بعد اونروز فقط موقع بدرقہ ی شادی دیدمش کہ اصلا نزدیکشم نشدم ،حالا امروز...

پوفی کشیدم بدون اینکہ نگاهی بہ آینہ بندازم رفتم تو هال کہ دیدم کیا رومبل نشستہ و باگوشیش ور میره

سلام آرومی کردم کہ سرشو آورد بالا وخیلی عادی گفت:

"سلام آرام خانوم ،خوبی؟"

من:"آره"

ازجاش بلندشدوگفت:

"خیل خُب اگہ حاضری بریم"

من:"حاضرم بریم"

دنبالش راه افتادم کہ یهو برگشت طرفم منم کہ انتظارشو نداشتم محکم خوردم بهش

من:"آی دماغم

خدالعنتت کنہ کیارش


romangram.com | @romangram_com