#فردا_بدون_من_پارت_378


"اومدم بیدارت کنم دلم نیومد کنارت دراز کشیدو نفهمیدم کی خوابیدم

اگہ ناراحتت کردم متاسفم"

از روتخت بلند شدو همونطور کہ در اتاق و باز می کرد گفت:

"یہ آبی بہ صورتت بزن وبیا یہ چیزی بخور ضعف نکنی"

بدون اینکہ بزاره چیزی بگم از اتاق بیرون رفت و در و بست

پوووف تکلیف من و کیا باید خیلی زود مشخص شہ

رفتم سرویس و بعد شستن صورتم ،ازاتاق زدم بیرون و همونطور کہ

میرفتم تو آشپزخونہ وشروع کردم بہ صدا زدن خالہ

باصدای کیارش کہ پشتم بود برگشتم طرفش

کیارش:"مامان اینا نیستن خونہ ی خالمن"

باصدای زنگ در کیارش دکمہ ی آیفون و فشار داد رفت جلوی در بیخیال کیار رفتم تو آشپزخونہ تایہ چیزی درست کنم بخوریم ولی بااومدن کیارش ودیدن جعبہ های پیتزا تو دستش باخیال راحت صندلیی عقب کشیدم و نشستم ومنتظر زل زدم بہ کیا کہ صندلی روبروییم و عقب کشید نشست

تیکہ ای از پیتزام و برداشتم و تند تند مشغول خوردن شدم کہ با سنگینی نگاه کیارش سرم و آوردم بالا کہ دیدم کیارش درحالی کہ تیکہ ای از پیتزاش تو دستشہ زل زده بهم

بادهن پرگفتم:

"هوم؟ چیہ؟"

کیارش کلافہ و بی هیچ مقدمہ ای گفت:

"تکلیف ما چی میشہ آرام ؟

باورکن دیگہ خستہ شدم،الان چندسالہ منتظرتم آرام حداقل اگہ بدونم آخر این انتظار رسیدن بہ توئــــہ حاضرم چند سال دیگہ منتظرت بمونم ولی الان نمیدونم ،نمیدونم تکلیفم چیہ ؟نمیدونم اصلا حسی بهم داری یانہ؟نمیدونم واقعا هیچینمیدونم آرام


romangram.com | @romangram_com