#فردا_بدون_من_پارت_377

من:"اوووف کیا چقدر حرف میزنی اگہ گذاشتی بخوابم"

بااعصابی داغون از ماشین پیاده شدم و رفتم داخل خونہ کہ دیدم کسی خونہ نیست ،مستقیم رفتم تو اتاق سیاوش بعد درآوردن مانتوم خودمو پرت کردم روتخت و دوباره خوابیدم

ـ

.

.

خواستم برگردم طرف دیگہ کہ دیدم نمی تونم تکون بخورم با وحشت چشمام و بازکردم کہ دیدم تو بغل کیارشم واونم منو توبغلش قفل کرده

این چرا بغل من خوابیده؟

باحرص تکونی خوردم کہ محکم تربغلم کردم، کلافہ خیره شدم بہ سقف و شروع کردم بہ صدا زدن کیارش

من:"کیا پاشو ببینم

کیــــا....

کیــــــــــا..."

تکونی خوردو بازم منو بہ خودش فشار داد

باصدای بلندی گفتم:

"کیــــــــــــــــــــــــا با توئمـــــــا"

یهو چشمامشو بازکرد خیره شد بہ من کہ مطمئنم ازحرص قرمز شده بودم

تکونی خوردم و خودم و از بغلش بیرون کشیدم

من:"تو اینجا چیکار میکنی؟"

نشست رو تخت و گفت:

romangram.com | @romangram_com