#فردا_بدون_من_پارت_376


من:"اووف باشہ برو خونتون"

بہ خیال اینکہ خالہ خونس نمیزاره آشپزی کنم چشمام و بستم و نفهمیدم کی خوابیدم



.



.



.



باتکونای دستی آروم چشمام باز کردم وباچشمای خمار بہ کیارش کہ روم خم شده بودو هی تکونم میداد خیره شدم

تکونی خوردم و بااخم گفتم:

"ولم کن میخوام بخواب"

کیارش:"آرام جان ،خانومی رسیدیم "

دوباره چشمام و بستم کہ کیارش گفت:

"خُب خانومی پاشو بریم تو خونہ بخواب"

چیزی نگفتم کہ گفت:

"مث اینکہ یکی اینجا دوست داره بغلش کنم آره"


romangram.com | @romangram_com