#فردا_بدون_من_پارت_375

کیارش:"خب آرام خانوم بریم"

چپکی نگاهش کردم کہ لبخندی تحویلم داد وگفت:

"ماشین اونور خیابون پارکہ"

خواستم از خیابون رد شم کہ کیارش دستم وگرفت وگفت:

"وقتی میخوای از خیابون رد شی باید دست بزرگترت و بگیری خانوم کوچولو"

چشمکی تحویلم داد کہ لبخند کوچیکی زدم و دست تو دست کیارش از خیابون ردشدم

همین کہ سوار ماشین شدیم کیارش برگشت طرفم وگفت:

"خُب آرامی کجا بریم خانومی ؟"

من:"خونہ!"

چپکی نگاهم کردو برگشت طرف دیگہ ای کہ گفتم:

"ناراحت شدی الان؟"

چیزی نگفت کہ بازوشو گرفتم و برگردونم طرف خودم بااخم نگاهم کرد کہ معترض گفتم:

"کیــــــــــــــــــا؟"

خیره بہ چشمام گفت:

"جانم عشقم؟"

باتعجب نگاهش کردم کہ دستی بہ گردنش کشیدوگفت:

"خُب اگہ حوصلہ ی بیرون رفتن نداری بریم خونہ ی ما ولی بہ شرطی کہ واسم قرمہ سبزی درست کنی

هوم؟ نظرت؟"

romangram.com | @romangram_com