#فردا_بدون_من_پارت_374
بالحن خاصی گفتم:
"کیـــــــا"
بالحن شبیہ بہ خودم گفت:
"جانـــــم؟"
من:"بیخیال دیگہ"
کیار:"نوچ میریم همین کہ گفتم"
اهورا:"خو داداش بیخیالش شو"
کیارش:"امکان نداره"
اهورا بااخم نگاهی بهم انداخت وگفت:
"پس ما بریم"
کیارش سری بہ معنای باشہ تکون دادکہ اهورا روبہ مهدیہ گفت:
"سوارشو بریم"
بایہ خدافظی بااخمای درهم سوار ماشین شد
موقع خدافظی بامهدیہ اروم در گوشش گفتم:
"باز چرا این پسرعموت جنی شد؟"
مهدیہ :"ولش کن اون تعادل نداره ،حتما حسودی کرده"
صورتم و بوسید قبل اینکہ بزاره بپرسم چرا حسودی کرده بایہ خدافظ در ماشین اهورا رو باز کرد و سوارشدو خیلی سریع ماشینشون از جلو چشمام محو شد ،چقدر تند میرونہ!
romangram.com | @romangram_com